لسان الملك سپهر
1189
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
راه قلعه پيش داشتند . و على رزم زنان از قفاى هزيمتيان ، مىتاخت و اين بيتها قرائت مىفرمود : هذا لكم من الغلام الهاشمى * من ضرب صدق فى ذرى الكمائم ضرب نفود شعر الجماجم * بصارم أبيض أىّ صارم أحمى به كتائب القماقم * عند مجال الخيل بالاقادم « 1 » در گرمگاه حرب و تتابع طعن و ضرب ، جهودى از ميان انبوه جلادتى كرده و ضربتى بر دست على فرود آورد ، چنان كه سپر به زير افتاد . جهودى ديگر نيز دليرى نمود ، آن سپر را بربود و به حصار درگريخت . على را از كردار او آتش خشم زبانه زدن گرفت . گويند : آنگاه كه خشم كردى موى بدن مباركش سر از چشمههاى زره برآوردى . بالجمله مانند هزبر غضبان « 2 » از پس پشت جهودان ، حملهور بگشت و آن جماعت چون گله گوسفندان كه از بيم درنده به آغل « 3 » درگريزند يكديگر را كوسزنان به قلعه قموص درگريختند . على عليه السّلام چون به كنار خندق رسيد ، هم از آن تاب و طيش « 4 » بازنايستاد و به يك برجستن بدان سوى خندق فرود آمد . جهودان همدست شده به چستى دروازه قموص را بربستند . على با شمشير كشيده به پاى دروازه آمد و بىتوانى چنگ فرا برد و آن در آهنين را بگرفت و از بهر كندن جنبشى داد ، چنان كه تمامت آن قلعه را لرزشى سخت افتاد و از آن زلازل « 5 » صفيّه دختر حىّ بن اخطب از فراز تخت خود به زير افتاد و در چهرهء او جراحتى رفت . بالجمله در آهنين را به يك جنبش از جاى بكند و فراز سر برده به گونهء سپر
--> ( 1 ) . اين شمشير براى شماست از كودك هاشمى ، از زدن به راستى در زبرهاى كلاههاى گرد ، زدنى كه مىكشد موى كاسههاى سر را به شمشير برندهء سفيد ، چه برندهاى ، نگاه مىدارم به آن لشكرهاى پيغمبر بسيار خير را نزد جولان اسبان با سواران پيش آينده تيغم كه براى مو شكافى باشد * از جنس كدورت همه صافى باشد گر خصم يكى باشد دگر چند هزار * در كشتى اين طايفه كافى باشد ( شرح ديوان . . . ص 725 ) . ( 2 ) . هزبر غضبان : شير خشمگين ( 3 ) . به معنى آغال است و آن جائى باشد كه در كوه و صحرا براى خوابيدن گوسفندان سازند . ( 4 ) . طيش : سبكى و رفتن هوش از سر ( 5 ) . زلازل ، جمع زلزله : زمينلرزه